تبليغاتX
iiiiiiiiiiiiiiii

iiiiiiiiiiiiiiii

iiiiiiiiiiiiiiii

23

ده روزي از ورودم به 23امين سال زندگيم مي گذره.... خودم باورم نمي شه، اما حداقل اين 10 روزو خيلي خوب و با انر‍‍‍ژي شروع كردم... خيلي از اون حس هاي بد از بين رفت... حتي وقتي انتظار داشتم سراغم بياد نيومد... كارامو با آرامش بيشتري انجام دادم و خوشبختانه بهترين نتيجه رو هم ازشون گرفتم... خلاصه اينكه كلي روحيه گرفتم ... دارم... و اميدوارم همين طور بتونم ادامه بدم...


راستي بابت ننوشتن اون مطلب رييس جمهور بايد از حميد خيلي خيلي عذرخواهي كنم! اما خودتم مي دوني اصلاً فكرم در اين زمينه ها كار نمي كنه... فقط مي دونم يه سري چيزا بده اما نمي دونم ... مي دونم الان حرص مي خوري از دستم ولي ببخشيد ديگه...


بقيه اين پست خصوصيه:دي

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 9:11  توسط آزاده  | 

فریاد!

حتی اگر از همین امروز که شروعشم کردم! روزی ۱۰ ساعت بیام کارآموزی، اول شهریور تموم نمی شه!

تازه یکی به من بگه کی پروژه ام رو انجام بدم؟؟؟؟؟؟

پشتم به شدت درد می کنه! تازه امروز شانس آوردم چشام خوبه هنوز!

یکی به دادم برسه!

اه

اینقدر کار دارم که وقت فکر کردن به گذشته و آینده و هیچی رو ندارم!

خدایا خودت این یه ماه رو هم به خیر بگذرون!

و البته یک سال آینده رو!

اگه بداخلاقم این روزا ببخشید! خیلی خسته ام!

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 17:57  توسط آزاده  |